تا حالا برای اومدن هیچ شنبه و دوشنبه ای انقدر دلواپس نبودم.
اصلاْ به اومدنشون فکر نمی کردم.
دلم می خواست این هفته نه شنبه داشت نه دوشنبه که من همونجور مثل همیشه
آزاد و یله فکر کنم به چیزایی که دوسشون دارم و برام مهمن.
نمی دونم چرا این شنبه ها و دوشنبه ها به اصرار و اجبارِ یک فرهنگ غنی ،
توی پاچه ما رفته و شاید تا سال ها هم ادامه داشته باشه، هیچ راه گریزی هم
نداریم.
تازه بدترین حالتش اینه که برای خوشایند اطرافیان که کوچکترین توجهی
به درونیات تو ندارند جلوی این فرهنگ سر خم کنی...
شاید چیزی به رسیدن به آخرین روزهایی که دوسشون دارم نمونده باشه،
می گن زیادی شلوغش کردی...
اما اگه بهترین روزهای زندگیم اینجا تموم بشن،
من از همین فرهنگ غنی انتقام می گیرم
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 2:9 توسط عطیه
|


