تبليغاتX
ننوشتنی های من

مثل اینکه از یه سه شنبه شروع شده...

شروع شدنش با سیمای خودمون بود، اما تموم شدنش با سیمای اونا.

ما هم که اینجا دچار فقر برنامه و سریال بودیم، درخواست دادیم توی عید نوروز

هر روز پخش بشه، بعدشم بشه هفته ای دو روز، بلکه مثل پرستاران به ماه ها و سال ها

نکشه! (زهی خیال باطل، ۲ و ۳ هم داره)

بماند که پرستاران کجا و جومونگ کجا.....!

اینجوری شد که سه شنبه ها و شنبه ها، بعدشم سه شنبه ها و جمعه ها، جومونگِ

سرزمین بویو و چوسان قدیم و جدید و جولبون و امپراتوری هان، به ایران زمین هم رسید.

حالا دیگه ضیافتمون تکمیله...

قبلاْ فقط شام رو با جومونگ و سوسانو صرف می کردیم، حالا هم عصرونه هم شام،

البته با خمیازه هایی که بازدهی آخر هر قسمته!

دستشون درد نکنه، با اینکه چند وقته خواب رو ازمون گرفتن، هنوز خواب آور بهمون می دن.

جومونگازپام

*************************************************************

راستی پیشنهاد ماه عسل کره هم باشه بد نیستا!

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 10:39 توسط عطیه |


اصلاْ حوصله ندارم

راجع به این بنویسم که کاش زودتر به روزهای آرامش برگردیم،

فقط کاش زودتر آرامش برگرده.

چند روزه اعتمادمونو به همه از دست دادیم، حتی به چشمای خودمون

توی تلفنا مردم زنگ می زنن می گن چه حوصله ای دارین برنامه می سازین!!!

خب آنتنه! نمی شه سکوت بره که!!!!

هوس مسافرت کردم،

اما دلم می خواد من پیشنهاد ندم،

ترجیح می دم یکی دیگه پیشنهادشو بده و من خوشحال بشم از اینکه کسی به فکرمه!

یه شمال یه روزه، بدون حضور آدم دیگه ای که خلوتمونو بهم بزنه!

چند وقته کم حرف زدم،

تمام ساعتهای زندگیم پر شده از انتخابات و حاشیه های دور و برش.

ازاینکه انقدر به فکر همه چیز هستم، از اینهمه بی تفاوت نبودن، حالم از خودم بد می شه!

کاش بی خیالی چند نفر به منم سرایت می کرد.

هم فکر زندگی روم فشار میاره، هم فکر فکر کردن و غصه خوردن یکی دیگه!

دیروز کارشناس برنامه گفت: به این می گن استرس!

آزاده یادش رفت معنی هیستریک رو بپرسه!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 9:4 توسط عطیه |