تبليغاتX
ننوشتنی های من

 

سلام آقای بازیگر

اتفاق جالبی بود، شاید هم نادر.

دیروز صبح درست بعد از اینکه بازیت رو توی حکم، توی دلم تحسین کردم،

حتی بیشتر از بازی آقای بازیگر سینمای ایران، شوکه شدم.

هنوز هم شوکه ام.درست عین بازیگری که مدتها توی نقشش می مونه

و باهاش زندگی می کنه. اما من بازی نکردم.خودم بودم. فقط خودم.

من تورو خوب یادمه آقای بازیگر.

یادم نمی ره که داشتن خانه سبز رویام بود با اون سبز سبز گفتنت

درست از همون موقع بود که یاد گرفتم اگه قهر هم کردم، حرف بزنم.

هامون و حمید هامون و این من دیگه من نیستم...

خواهران غریب با مادر من مادر من خوندنت به احترام نام مادر.

اتوبوس شب که من تمام اون شب رو چندبار دیدم، اونم توی ۲۴ ساعت.

شروع فیلم های جشنواره بیست و ششم که هربار می گفتم چرا انقدر بی رمق.

انگار شکیبایی می کنه جلوی این دوربین و درد می کشه و جشنواره رو نوید می ده.

اتفاقاْ روزی روزگاری هم داشت نیمه شب ها پخش می شد با یکی بدو های تو و خاله.

آرم دوست داشتنی سفید مثل شب خودمان که شعر سهراب بود و صدای تو.

من مسلمانم...قبله ام یک گل سرخ...

یادمه وقتی به همه ذرات نمازم متبلور شده است می رسید، لبخند می زدیم.

رضا کیانیان توی نامه ش چیزی گفته بود:

سینمای ما هنوز با تو خیلی کار داشت.

راست گفته حتماْ.

و منم یادم نمی ره که آرزوم بود طراحی صحنه و لباس کاری رو بکنم که

از نام بزرگان بازیگری لبریز باشه، یکیش هم تو آقای بازیگر.

انگار کم کم باید با سینما قهر کرد.

اما من که گفتم، یاد گرفتم حتی اگه قهر کردم حرف بزنم

پس به احترام آشتی دوباره،

سلام آقای بازیگر

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 12:35 توسط عطیه |


 

هزار جور کار نیمه تمام دارم:

۱- زندگی جنگ و دیگر هیچ اوریانا فالاچی نمی دونم چرا انقدر کند پیش میره!

دروغ گفتم،اصلاْ پیش نمی ره

۲- قلم عباس معروفی رو دوست دارم، سمفونی مردگانش بعضی وقتا

تند پیش میره، گاهی اوقات توی یک صفحه اش می مونم.

۳- می گه تنبلی می کنی، قبول دارم اما این تنبلی دست از سرم بر نمی داره

البته اینم بگم که در عین تنبلی خیلی هم تنبل نیستم.

قول دادم تا امروز طرحمو کامل کنم

سر قولم هستم...به جان خودم

۴- تو فکر یه سوژه بکرم برای یه فیلم نامه، دوست دارم یه کار بزرگ باشه

دیروز دکتر جلالی می گفت بزرگ فکر کنین

(شاید هم سریال شد، خدا رو چه دیدی؟!)

۵- هنوز هم دوست دارم کار توی مجله رو شروع کنم حتی با نوشتن چند خط

۷- هنوز هم از ۶ خوشم نمیاد.

 ۸- داستان های کوتاهم هم روی زمین مونده

۹- تصمیم دارم امسال تابستون تمام بهترین فیلم های سینمایی رو ببینم

فیلم و کتاب برای من یعنی همه چیز(البته به علاوه بستنی)

**************************************************

۵شنبه از جلوی یه پارک کوچیک نزدیک خونه رد می شدم دیدم سامانه

نشاط بر پاست و الحق که چه نشاطی به ملت تزریق می کرد.

(جدی گفتم اینو)

بشکن و بالابندازی بود که بیا و ببین

 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 11:32 توسط عطیه |