چند وقته هیچ کس منو نمی فهمه
شایدم توقعم بالا رفته
شاید باید از هرکس به اندازه شعورش توقع درک داشته باشم
این نفهمیدن ها و درک نکردن ها عین یه کوه روی قلبم سنگینی می کنه
مامان نگرانمه
الان تقریباْ یک ماه و نیمه که همه دست به دست هم دادن تا یه جورایی
منو له کنن. (البته حسم اینه)
سر کار قلبم درد می گیره چون یه نفر برای اینکه خودشو نشون بده،
کارای فورس ماژورشو رو سر من هوار می کنه.(مجبورم انجام بدم)
تصادف هفته پیش و مشکلاتش و ناراحتی بابا که دیگه نگو...(خوب شد مقصر نبودم)
اما اونی که بیشتر از همه منو بهم ریخت یه نفر بود با رفتارش و با درک نکردنش
فرزانه می گه این چیزا اینجا طبیعیه.
اما من نمی تونم ببینم وقتی به اندازه یه دنیا به یه نفر احترام می ذارم،
چشماشو روی همه چیز ببنده و با بی شعوری تمام هرچی خواست بگه.
(توی دلم می گم شایدم حق داره...، اما نه...)
دیروز باز هم حرمتشو نگه داشتم، حرفمو زدم.اما با احترام و ادب کامل.
دستامو مشت کرده بودم تو جیب مانتوم که خدای نکرده ...
بعضی وقتها از خودم لجم می گیره
کاش یکی پیدا می شد که ملاحظه منو می کرد.
(بند آخر نوشته هام فقط یه چیز می گه
شهریوری ها بعضی وقتها بدجور پاچه آدمو می گیرن،خدا اونروز رو نیاره)
*توضیحات: منظور از شهریوری ها آدم خاصی نیست، لطفاْ فکرای ناباب نکنید.
با خوشحالی تمام داری توی لاین وسط همت مسیر شرق به غرب رانندگی می کنی،
سرعت غیر مجاز عمراْ...
سبقت غیر مجاز عمراْ...
هرجور خلاف عمراْ...
۵دقیقه مونده برسی به مهمونی که یهو می بینی یکی داره در می زنه،
اونم در عقب ماشینو نه با دست که با گلگیر جلو.
چون نمی شه وسط اتوبان درو باز کنی و بفرما بزنی، تصمیم می گیری
بری جلو بلکه از پشت سرت رد شه
جلوتر وایسه، شاید کار مهمی داره، اما تا یه ذره سرعت می گیری اونم که کم طاقت،
از زور عصبانیت محکم می کوبه عقب ماشین.
به کوری چشم آقایون عمراْ تمرکز و کنترلتو از دست بدی.
می گن بعضی وقتا ازون بالا کفتر یا چیزای دیگه میایه اما عصر ۵شنبه بارون شیشه
خورده میومد.
از ماشین پاده می شی می بینی طرف انقدر عصبانیه که با پژو ۴۰۵ش می کوبه
پشت پرشیا، پرشیا پشت زانتیای پلیس بزرگراه، زانتیا پشت پاترول.
کاشف به عمل میاد یه ۲۰۶ رو هم سر ستاری زده بوده.
تام و سمیر برن لنگ بندازن، پلیس بزرگراهمون انقدر باحاله که نگوووووووووو
می ری جلو با ابهت و ادب و احترام تمام به طرف می گی مگه مستی
اینجوری می رونی، خب از اونجایی که حقیقت تلخه بهش بر می خوره.
البته حق داره، هنوز که تستش مثبت اعلام نشده. برا همین پیاده می شه بزنتت که
با دخالت نیروهای پلیس و مردم میگیرن و می بندنش به تیر چراغ وسط اتوبان.
خلاصه بعد از دو ساعت علافی راه می افتی دنبال بنز پلیس که بری ماشینو بخوابونی پارکینگ.
چقدر جذابه که پای آدم به دادگاه و کلانتری باز بشه. جذابترش اینه که صبح بری دادگاه،
قاضی از زور خواب آلودگی ۱۰ صبح یادش بره حکم ترخیص ماشینتو بنویسه،
البته شاید فکر می کنه تو پارکینگ جاش امن تره.
کار جالبیه...
صبح به صبح می ری کلانتری و دادگاه و اینا، ظهر می شه، گشنت می شه،
می ری خونه نهار بخوری، ساعت می شه ۲ . کلانتری تعطیل تا فردا.
از سرنوشت متهم محترم اطلاعی در دست نیست.
عکساشم به زودی می ذارم که حالشو با هم ببریم...


