الکی دارم تایپ می کنم. اصلاْ نمی دونم چی می خوام بنویسم.
شایدم می دونم ولی نمی تونم بنویسم، مثل وقتهایی که هزار جور
کلمه کلیدی توی ذهنمه یا جلوی چشمامه اما نمی تونم چند خط بنویسم.
محرم امسال هم شروع شد و به نظرم خیلی بی سروصدا تر از قبل.
به نظرم انقدر صدای ترکیدگی لوله های آب و گاز و چیزای دیگه بلند بود
که چیزی از محرم به گوشم نخورد.
فقط چندتا تصویر مبهم توی تلویزیون که اونم تا اومدم بفهمم چی بود و چی شد،
صدای دینگ دینگ دینگ اول اخبار بلند شد و گوشم تیز شد که کجا یخ زده،
کجا چند متر برف نشسته و مهمتر از همه،
چرا ترکمنستان زد زیر قرارداد گازی که با ما داشت؟
(به خاطر یه مشت دلار؟؟؟!!!)
عذاب وجدان گرفتم یه جورایی. نمی دونم کجای این مغز از سرما یخ زده ام
دنبال محرم و عاشورا و حسین بگردم.
کیست مرا یاری کند؟
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 9:35 توسط عطیه
|


