تبليغاتX
ننوشتنی های من

 

دوشنبه ۱۴ آبان۸۶- ساعت ۱۲ و یه ذره:

توی تاکسی نشسته بودم که خانوم کاف زنگ زد و بله،

سفارش ۳تا کار (۳ تا نمایشنامه)برای برنامه رُز سفید به قول فرزانه

رُز گل من داد. قضیه رو با میم. قاف در میون می ذارم و می گه ۴شنبه

۱۰ صبح وقت استودیو داریم قبلش بهم برسون که تمرین کنیم.

می گم: چشم حتماْ

چهارشنبه ۱۶ آبان۸۶- ساعت ۹ صبح- سازمان:

توی بوفه سازمان نشستم ولی اثری از خانم کاف نیست. متنهارو روی

برگه تکست شبکه منتقل می کنم. فرزانه و انوشه می رسن و ...

...... غیر قابل پخش ......

ساعت ۱۰:۲۰ ست و تازه سر و کله میم.قاف و میم.جیم پیدا می شه

سریع تکستهارو بهش می دم و می رن توی استودیو.

منم تند تند، ورق ورق، داغ داغ تکستهارو ادیت می کنم و می فرستم تو استودیو.

حس جالبیه. سر اولین نمایش خندم گرفت. رومو اونوری کردم.

جو بدجور گرفته بود منو. خداییش لذت بخشه. خیلی زیاد

پنجشنبه ۱۷ آبان۸۶- ساعت ۱۱ صبح- خونه:

تلفنم زنگ می زنه. الو کیسته؟!. اوه اوه میم.قاف. یعنی چی کار داره؟!

بعد از احوال پرسی سفارش ۶تا نمایشنامه برای روز شنبه

گفت برای یه برنامه دیگه ست. من معرفیت کردم. سعی کن بنویسی.

منم می گم چشم حتماْ

پنجشنبه ۱۷ آبان۸۶- ساعت ۳بعد از ظهر-اندیشه:

دومین جلسه حلقه وب شروع می شه و ما مثل وی آی پی ها

ردیف دوم نشستیم (دلیلش معلوم نیست)

بعد از معرفی وبلاگها من می رم که به کلاس الف.صاد برسم.

اتفاقات هیجان انگیزی می افته و بعضی ها بازم خودشونو نشون می دم

عیش و کیف این چند روزم زایل شد ولی مهم نیست. بر می گرده

پنجشنبه ۱۷ آبان۸۶- ساعت ۴:۳۰بعد از ظهر-کلاس:

رسیدم سر کلاس. استاد هنوز نیومده. یه کم سردرد دارم

ساعت ۵ میاد سر کلاس و همهمه شروع می شه. نمی دونم

کسی به این جماعت یاد نداده که همه باهم سخنرانی نکنن.

آخه اینجا که سازمان ملل نیست.

سر کلاس مدام با فرزانه اس ام اس بازی می کنم. گیر داده ها

یه پیشنهاد دندان شکن هم به الف.صاد می دم (البته برای شکستن

دندان طمع بعضی ها). فقط خودش فهمید و من

بچه های کلاس دل خوشی ازم ندارن به دلایل معلوم.

تقصیر خودشونه.می خواستن ترم قبل مثل من و ریحانه شاگرد اول بشن.

جمعه ۱۸ آبان۸۶- ساعت ۳:۳۰بعد از ظهر- نمایشگاه مطبوعات:

۳تا از نمایشنامه هامو نوشتم و الان نمایشگاه هستم.

دم غرفه همشهری جوان غلغله ست. الف.جیم و الف.نون.ب توی غرفه اند.

میم.ح.پ هم هست. خانومها ح.میم و میم.میم هم هستن.

بدجور سرشون شلوغه. آخ جون. سر و کله دکتر هم پیدا می شه.

غرفه شلوغ تر از قبل می شه. بقیه همشهری ها کفری شدن.

یه سرم به غرفه شبکه می زنم. غلغله ست. لاله اکبری در حال اجرای برنامه

ح.جیم، نون.ف و میم.الف هم هستند.

با ورود سعید پورمحمودی هجوم جمعیت چند برابر شد و من نه چندان یواشکی

در رفتم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 8:3 توسط عطیه |


 

اگر داغ دل بود ما دیده ایم

اگر خون دل بود ما خورده ایم

اگر دل دلیل است آورده ایم

اگر داغ شرط است ما برده ایم

حس می کنم خیلی هارو خیلی کم دیدم، شایدم خیلی کم شنیدم.

نه!...

خیلی کم حس کردم.

دیشب دلم برای قیصر امین پور و شعرهاش تنگ شد.

حس مي كنم چقدر كم خوندمش.

برای صدای ناصر عبداللهی هم...

حرف هاى ما هنوز ناتمام...

تا نگاه مى كنى،

وقت رفتن است

باز هم همان حكايت هميشگى!

پيش از آنكه با خبر شوى

لحظه عزيمت تو ناگزير مى شود

آى. ..

اى دريغ و حسرت هميشگى

ناگهان چقدر زود دير مى شود!


و ناگهان چقدر زود دیر شد...

تو كه هستي از كجا مي آيي؟

هردم به هواي دل ما مي آيي

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 6:44 توسط عطیه |