به سلامتی ماه رمضون رو بدرقه کردیم، رفت تا سال دیگه.
ماه خوبیه ولی آدم آخراش دیگه حسابی کم میاره. هر کی ام می گه نه و
ای کاش همیشه ماه رمضون بود خداییش راست نمی گه.
اما تموم شدن ماه رمضان در تلویزیون جمهوری اسلامی یعنی:
۱- در وهله اول تموم شدن سریالهای عجیب و غریب بعضاْ معنا گرا و هستی بخش
خدارو شکر اس.ام.اس نتایجش هم اومد که می فرمود:
نه بردیا نه هستی زنتو بچسب دودستی
که البته احتیاج به یادآوری نبود. آقایان ما فهیم تر از این حرفان
(الان الیاس داره منو وادار به دروغ گویی می کنه)
۲- برگشتن تلویزیون به وضعیت عادی و پیگیری سریالهای کش اومده که
در طول ماه مبارک یکی کشش رو نگه داشته بوده تا در نره.
(حبیب و سارا دوشنبه ها همچنان مهمان خانه های گرم ملت بودن)
۳- آهان راستی تموم شدن ماه رمضون یعنی خوشبختی خوره های سینما،
فیلمهای جدید البته با فرض ارزش دیدن داشتن و از اونجایی که صدا و سیما و
سینمایی ها دستشون تو یه کاسه ست، تلویزیون ۵شنبه ها تعطیله.
۳- ماه رمضان تموم می شه و دوباره از کله سحر تا بوق سگ تبلیغات
انواع خوراکی جات پخش می شه،
مثل اینکه یادشون می ره برای بعضی ها همیشه سال، ماه رمضونه.
بوفه سازمان دوباره باز شده و خاطرات جالبی برامون رقم می خوره.
چای و نسکافه ش شدید گره کور ذوق رو باز می کنه.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۵شنبه روز خیلی خوبی نبود
ـ یه جواب نه چندان خوب
ـ یه انتظار نافرجام برای برنامه ای که خیلی دلم می خواست برم.
(خیلی راحت کنسل شد)
ـ چندین صفحه نوشتم و خط زدم
(آقای صادقی می گه هیچ وقت نوشته هاتونو پاره نکنید حتی اگه مزخرفه)
ـ اَه اَه اَه... متن هام درست درمون از آب در نمیاد.
دلم هوای تازه می خواد
چند وقته که حالم خوبه. یعنی اینطور فکر می کنم.
احسان ناظم بکایی مرتب خاطرات سفر رویایی شو می نویسه و منم
هر دفعه که می رم بخونم یه کامنت براش می ذارم که پر از خاطرات سفر خودمه.
شاید برای اینکه مقایسه کنم ببینم به من بیشتر خوش گذشته بوده یا احسان!
یه جورایی دارم باهاش رقابت می کنم، مطمئنم که حسم خالی از هر گونه
حسادته. قسم می خورم. از ته دل لذت می برم از خوندنشون.
چرا من خاطراتمو توی وبلاگ خودم نمیارم ؟!
********************
نوشته هامو بهش می دم.
شروع می کنه به خوندنشون. با دقت و خط به خط. حس خوبی دارم.
هر چند خط رو که می خونه یه بار سرشو به علامت تایید تکون می ده و
من قند توی دلم آب می شه. لبخند رضایت روی لبشه.
سعی می کنم لبخندم رو قایم کنم.
ولی نمی شه... نمی شه...
اصلاْ برام مهم نیست که ببینه. تموم که می شه می گه:
خانوم... لطفاْ شمارتونو بدین تا اگه تایید شد باهاتون تماس بگیرم.
با کمال میل بهش می دم.
********************
شب ۲۱ ماه رمضون ساعت ۱۱:۳۰ دقيقه مي رم احيا. نمي رسم بيشتر از ۵۰ آيه
جوشن كبير رو بخونم. ولي همون كلي بهم كيف ميده.
اين سه شب چشمام ۴تا بود. تمام دعاي جوشن رو موقع خوندن،
عربي و فارسيش رو همزمان مي خوندم.
شبهاي خوبيه اين سه شب. شبهاي خوبي بود اين سه شب...
يعني بازم تكرار مي شه؟!!!!!
********************


