تبليغاتX
ننوشتنی های من

 

امروز 1شنبه ساعت 14 اينجا تهران  خيابان آفريقا خيلي بالاتر از ميرداماد خيابان گلشهر برج آي تك

ورودي برج  و طبقه اولش به برجاي اون حوالي نمي خوره . اطلاعات راهنماييمون مي كنه كه با آسانسور كناري*(پاورقي) بريم بالا.

وارد طبقه ششم مي شيم. اولش معلوم نيست بايد راست بريم يا چپ. ما (من و انسيه- فرزانه نيومده و حالمون گرفته ست) دست راستي رو انتخاب مي كنيم و در مي زنيم. خانم سعيدي  كيا به استقبالمون مياد. هركس سرش به كار خودشه. انگار وارد شدن به اينجا خيلي عاديه كه هيچ كس سرشو بلند نكرد ببينه كي اومده. روي 2 تا صندلي نزديك در مي شينيم و 2 تا ليوان آب نوش جان

مي كنيم.

 

سارا بعد از تعارف كردن شيريني كه برده بوديم به تمام حضار، مياد پيشمون مي شينه و از اينجا گپ و گفتهاي مجله اي شروع مي شه. خانم جعفريان هم اضافه مي شه و باهامون گرم مي گيره. همين الان پر طرفدارترين فرد مجله از جلوي  چشممون رد مي شه. بله خودشه احسان خان ناظم بكايي. ما كه به روي خودمون نمي آريممرتب توي دفتر رژه مي ره

 

سارا خيلي با حوصله و خندان هم به حرفامون گوش مي ده و هم برامون حرف مي زنه. اون جو سنگين اوليه يه كم شكسته. هنوز اثري از احسان رضايي، ايمان جليلي و خيلي هاي ديگه نيست. خانم عبدلي هم پيداش مي شه. خيلي با عكس توي مجله فرق داره و ما نمي شناسيمش.

 

آقاي جباري ميان و يه سلام و احوالپرسي گرم مي كنن و معمولاً تمام اين سلام عليك ها به اين سوال ختم مي شه كه كدومتون وبلاگ همشهري جوان رو دارين؟

 

از پشت ديوار اون طرف كه بعداً فهميديم ميز سرويس سينمايي اونجاست احسان رضايي پيداش مي شه. خوشحال شدم كه ديدمش. يه نگاهي مي كنه. نمي دونم منو شناخته يا نه.

 

جواد رسولي هم مياد و روي صندلي روبرويي مي شينه و شروع به يه سري سوال مي كنه و سوال اول كدومتون وبلاگ همشهري جوان رو دارين؟ منم به همه مي گم اگه انسيه اينطوري وبلاگو آپ كنه، شما ديگه بي خيال سايت مي شين. (عجب سوتي دادم من، بماند)

 

احسان ناظم بكايي هم مياد يه سلام خشك و خالي مي كنه و مي ره. راستي اون طرف تر رضا مختاري سخت مشغول كاره و سرشو بلند نمي كنه. فك كنم پشت ميز گالري باشه.

در و ديوار مجله پر از عكسهاي باحال از خود بچه هاست ولي اثري از اون توپك هايي كه به سقف زده بودن و فاطمه عبدلي ساخته بود نيست. تغيير دكور بوده ديگه.

 

ما كم كم مي خواييم رفع زحمت كنيم كه احسان رضايي تازه مياد و شروع به صحبت مي كنه. بهش

مي گم آقاي رضايي منو شناختين كه خلاصه مي گه بله توي سينما ديده بودمتون (جشنواره فيلم فجر-سينما آفريقا-سنتوري). خدايي حافظه اش ايول داره. الكي كه دكتر نشده. احسان ناظم بكايي سر ميز اون طرف پيش آقاي مختاري نشسته . ساعت چهاره و بحث تازه داغ شده. اينجا ايمان جليلي هم

مي رسه. بنده خدا از دانشگاه اومده و از گرما مثل بحث ما داغ شده. يه سلام خشك و خالي مي كنه

و مي ره يه آبي به سر و روش بزنه. حالش كه جا اومد دوباره برگشت و گفت  من بايد دوباره سلام كنم

و خلاصه  خيلي گرم و صميميه.

 

آهان يه نفر اون طرف(همون ميز سرويس سينمايي) هست كه فهميديم سعيد جعفريانه. لازم به ذكره كه هرگونه نسبت با خانوم حبيبه جعفريان جداْ تكذيب مي شود.

 

دكتر مي گه باشين الان برنامه چيپس و ماست داريم. چه بحثي كه سر مقوله چيپس و ماست راه نمي افته. مثل اينكه جزء برنامه هاي روتين دفتر مجله ست. شايدم اين چيپس و ماستا باعث مي شه مجله انقدر توپ باشه.

اين دفعه دكتر بستني سفارش مي ده، اونم از نوع يخي ويژه كاله. به پيشنهاد خانوم عبدلي مي ريم سر ميز سرويس سينمايي تا بستني برسه.

 

روي ديوار روبرويي يه پوستر از اورلاندو بلوم توي فيلم ارباب حلقه هاست. زير اون هم يه بورده كه هنوز آثاري از ويژه نامه كارتون روشه. مورچه خوار هنوز دنبال مورچه ست.

چند تا بورد ديگه هم هست كه انواع و اقسام كاغذ هارو روش چسبوندن. آهان يه پوستر با حال از مارلون براندو به همه ثابت مي كنه كه اينجا سرويس سينمايي مي شينه.

ميز روزها دقيقاً وسط دفتر كنار يه ستونه.

بستني هم مي رسه و همه شاد و خوشحال مشغول خوردن بستني مي شن. راست مي گن بستني شادي آوره ها. چون بعد از خوردن بستني همه پوياتر شدن. علي به پژوه هم مياد سر ميز، يه عالمه كتاب همراشه.

از دكتر به خاطر مهمون نوازيش تشكر مي كنيم و كم كم شروع به خداحافظي مي كنيم.

اينجا همون جاييه كه هرهفته هفته نامه محبوب تمام ايرانيان از بچه 10-12 ساله تا پيرمرد 70 ساله نوشته مي شه.

اينجا دفتر هفته نامه محبوب من همشهري جوان

 

  * سر در آسانسور نوشته: این آسانسور در طبقات زوج توقف می نماید که روی کلمه می نماید یه ضربدر کشیدن و به جاش نوشتن، می کند (نکته مطبوعاتی)

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 7:25 توسط عطیه |