تبليغاتX
ننوشتنی های من

 

این چند وقت خیلی به یادش بودم. به خصوص توی ایام فاطمیه که هر لحظه یه چیز توی سرم تکرار می شد.

فاطمه، فاطمه است

و شنیدنش از زبان خودش عظمت کلمات رو برام روشن می کرد

به یاد اون کسی که هرگز تکرار نمی شه.

امروز من به یاد شریعتی ام

یاد و خاطرش و عظمت گفتارش همیشه پاینده

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 12:36 توسط عطیه |


 

دلم هواتو کرده، تو سینه هی می لرزه

لحظه بی حضورت یه دنیام نمی ارزه

رفتی و توی آینه نگاهموشکوندی

تو این حضور خلوت منو به غم رسوندی

ستاره هارو گم کن، فاصله هارو بشکن

ترانه های خورشید پله واسه تو و من

ابر غزل می باره از آسمون چشمات

تو این کبود آبی منو ببر به رویات

پاییز بدون چشمات خالی و خشک و سرده

برگای زیر پامو برگرد، ببین چه زرده!

نگاهتو نگه دار، دلم هواتو داره

زمستونم تو چشمات برای من بهاره

تو این عبور ساعت، تو این غبار شیشه

دلم هواتو کرده، حضور تو کی میشه؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 10:56 توسط عطیه |