تبليغاتX
ننوشتنی های من

همیشه اتفاقات پیش بینی نشده موقعی می افتند که کلی برنامه برای خودت چیدی و چقدر هم برای

برنامه ریزی از نیمکره راست و چپ استفاده کردی.

دقیقاْ موقعی که می خوای بهترین استفاده رو از وقتت ببری یه چیزی می شه که وقتت رو درسته می بلعه.

عید امسال برای من همین طور شد

همون یه کتابی که الان بیشتر از یه ماهه روی جلد سومش موندم رو نتونستم حتی به اندازه ۱۰۰ صفحه بخونم

البته یه ذره هم تقصیر کتابشه. این جلد انقدر شخصیت جدید داره که هر دفعه باید یه ذره برگردم عقب و ببینم

فلانی کی بوده(مثل دفتر تلفن)

فقط ۴ تا فیلم دیدم و خدارو شکر می کنم که بقیه فیلمهارو ندیدم چون مفت نمی ارزید

از باغهای کندلوس و یک بوس کوچولو توی ایرانی ها و اگه می تونی منو بگیر و الماس خونین توی فیلمهای

اجنبی ها کلی لذت بردم

روزی دو سه ساعت هم رادیو گوش می کردم

ناگفته نماند که از روز ۴ ام تا ۱۲ ام فروردین مریض بودم و نیمه بیهوش(یه بار غش کردم و چند تا فرشته

بالای سرم چرخیدن)

مریضی توی عید بد هم نیست، از گیر پذیرایی و مهمون بازی در رفتم

خلاصه که عید مزخرفی بود

کلاْ زیاد از فروردین خوشم نمیاد بجز روز اولش بقیه اش چرته

فکر کنم توی پست قبل زیاد احساساتی شده بوم و بهار رو تحویل گرفته بودم

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 9:50 توسط عطیه |